برای اونیکه دل شکسته .....
تورابه دادگاه خواهندکشید ...
شمع می سوزد و پروانه به دورش همه شب من که می سوزم و پروانه ندارم چه کنم
من پذیرفتم که عشق افسانه است ... این دل درد آشنا دیوانه است می روم شاید فراموشت کنم ... با فراموشی هم آغوشت کنم می روم از رفتن من شاد باش ... از عذاب دیدنم آزادباش گر چه تو تنها تر از ما می روی ... آرزو دارم ولی عاشق شوی آرزو دارم بفهمی درد را ... تلخی بر خوردهای سرد را
ادامه مطلب... |
سنجش شخصیت با چند سئوال ساده سوال ها: 1. دریا را با کدام یک از ویژگی های زیر تشریح می کنید؟ آبی تیره، شفاف، سبز، گلآلود 2. کدام یک از اشکال زیر را دوست دارید؟دایره، مربع یا مثلث
برای دیدن پاسخ اینجا کلیک کنید... |
کاش در کنارم بودی ، کاش میتوانستم تو را در آغوشم بگیرم و نوازش کنم
....باورم نمیشود که از من اینهمه دور هستی و فاصله بین من و تو بیداد میکند....
کاش می توانستم دستانت را بگیرم و با تو به اوج خوشبختی بروم....
کاش میتوانستم بوسه ای بر گونه مهربانت بزنم.... ای کاش ، کاش ، کاش...
دلم بدجور هوای تو را کرده هست عزیزم... دلم بدجور در حسرت دیدار تو هست ای
بهترینم...
باورم نمیشود ، این همه فاصله در بین من و تو غوغا میکند
و دریای غم و دلتنگی در قلبهایمان طوفان به پا میکند ، امواج تنهایی مثل
خنجر در قلبهایمان مینشیند ....
و ای کاش در کنارم بودی ... کاش بودی و دلم را از امید و آرزوهای انباشته شده خالی
میکردی....
باورم نمیشد ، سخت است باور کردنش ، با نبودنت در کنارم گویا
در این دنیا تنهای تنهایم .... بی کس ، بی نفس ، میروم با همان پاهای خسته ، در جاده ای
که به آن سوی غروب خورشید ختم شده است....
کاش که تو در کنارم بودی....آنگاه دیگر هیچ آرزویی از خدای خویش نداشتم....
سخت است ولی باید نشست در گوشه ای و گریست و انتظار کشید تا تو به سوی من
بیایی...
و ای کاش تو در کنارم بودی ، باورم نمیشود رفته ای و بار سفر را بسته ای ، دلم
بدجور برای تو تنگ است ... باورم نمیشود که رفته ای....
من پس ازعشق تو به بر عشق جهان می خندم
هرکه ارد سخنی دل بر زبان می خندم



بی خود هرگز نیازارم دلی را
که می ترسم در ان جای تو باشد



منم عاشق مرا غم سازگار است


خوش به حال آسمون که هر وقت دلش بگیره بی بهونه می باره ....به کسی هم توجه نمی کنه ....از کسی خجالت نمی کشه ...می باره ومی باره و.....اینقدر می باره تا آبی بشه ....آفتابی شه .... کاش ...کاش می شد مثل آسمون بود ....کاش می شد وقتی دلت گرفت اونقدر بباری تا بالاخره آفتابی شی ...بعدش هم انگار نه انگار که بارشی بوده ....انگار نه انگار که غمی بوده ....همه چیز فراموشت بشه کاش ....
عمریه از سر مستی گم شدی تو خیالم
می نویسم تو غریبی شرح این حال خرابم
که مگه چاره ای مونده واسه یه عاشق خسته
شیشه دودی عمرش خیلی وقته که شکسته
یادته یه روز نشستیم زیر یه ابر بهاری
گفتی که می ترسی از همه شبهای چشم انتظاری
گفته بودی اگه داشتیم یه روز چراغ جادو
می شدیم تو یک جزیره مثه دو تا بچه اهو
اما اون غول چراغ خیلی وقته دیگه رفته
انتظار هرشب من درای امید رو بسته
حالا زیر نور مهتاب دنبال یه قلب نشستم
نه تو شهر نا امیدی دستشو بده به دستم
می گم این شهر غریبو با زبون بی زبونی
حتما این خواست خدا بود که دیگه پیشم نمونی
و یادت هست در یک عصر پاییزی چه ها کردی
مرا تنهای تنها با دلی غمگین رها کردی
گذشتی نرم نرمک از نگاهی مانده در باران
چرا با روح سرگردان من اینگونه تا کردی
تمام شعر هایم را برایت یک به یک خواندم
بگو دیوان شعرم را چرا ماتم سرا کردی
همین امشب دلم می میرد از احساس تنهایی
چه می داند کسی شاید به مرگم اعتنا کردی
گناه من شاید این بود...
گناه من شاید این بود که تمام رؤیاهایم را
از کوچههای زندگی گرفتم
و به آغوش مردی سپردم که ماندنی نبود
هر چند آغاز راه را دشوار دیدم
اما دل سپردم و رها شدم
در قلبی که تنها زمزمهاش نتوانستن بود
دلم به حال دلتنگیهایش سوخت
شکستههای دلش را بند زدم
و نگاهش کردم
آری گناه من شاید
دل باختن به آن نگاه بود
و قدم زدن با مردی که
عشق را شایستهی تلاش و خواستن نمیدانست
تا اینکه یک روز رفتن را بهانه کرد...
وتوای مهربانترازخورشیدوتوای پیک گرمی جاوید! پهنه سرزمین من وهمه باغ هستی ام
دریاب که گل سرخ عشق و شادی را برف هجرت زشاخه ها چیده است.
پرستوی شعرهایم نیزبی تو از سردی فضای دلم برشب سپیدخاطرات کوچیده است.
ای فرشته من ای همه چیز من ای وجود من...دلم از ان همه گفتنی ها که باتو دارم
متورم است....اه! تو همه جا با منی.....
وقتی فکرمیکنم که شاید روزی به هم نرسیم گریه ام می گیرد من تو را دوست می دارم
همانطور که تو هم مرادوست داری منتها من خیلی بیشتر.........
اه! خدایا! این چه زندگیست که بی او بگذرد! اینقدر نزدیک و اینقدر دور!....ای محبوبه
جاویدانم!....افکارم به سوی تو در پروازند.
حالی عجیب دارم.درمیان شادمانی ناگهان غمی روحم رافرا می گیرد گویی از
سرنوشت می پرسد که ایا خواهشهای ما پذیرفته خواهد شد؟....
نمی توانم بی تو زندگی کنم وبی تو زندگی را نمی خواهم.هرگز هیچکس نمی تواند
دل مرا به دست اورد....
عشق تو مرا خوشبخترین و درعین حال بدبخترین مردمان کرده است.....






